تبلیغات اگر تنهاترین تنها شوم باز هم خدا هست.
زیبا :
نگین:
نویســــندگان :
◊ زیبا (315)
◊ نگین (123)
لینكســــــــتان :
◊ هوشمندانه
◊ دست نوشته های سیدمحمد مرکبیان
◊ به کجا چنین شتابان...
◊ کبوترانه
◊ دانستنیهای روز علمی،مذهبی،خانوادگی،كودك
◊ خدا جون سلام
◊ بچه مفیدی
◊ دنیای علم و فناوری
◊ چشم انتظار
◊ به شکوفه ها به باران برسان سلام مارا
◊ کد جاوا
◊ زن . پنجره .انتظار
◊ وب نوشته های احمقانه یک آدم معلوم الحال
◊ پاتوقی شاد برای شاد ترین ها
◊ عطش
◊ هوااداران دو آتیشه ی پرسپولیس
◊ اتفاق روی پل
◊ باغ پیامبر و سرگردان
◊ میدان عشق
◊ شبهایی پر از هیجان و اتفاق
◊ شبهایی که من و ماه تنها بودیم
◊ حتی با گوشی موبایل هم میشه عاشق یا یه عارف بود
◊ ایستگاه اول
◊ دل نوشته یک جوان
◊ IRTITAN Download Cente
◊ خفن ترین عکسها
◊ قلاب
◊ پرواز با خورشید.
◊ عكس -موسیقی-موبایل
◊ سردار شهید حاج احمد کاظمی
لینكــــــــدونی :
◊ دعوتنامه سایت کلوب (-)
◊ SMS بانک اس ام اس کرج SMS (-)
◊ ببین و لذت ببر!! (-)
◊ محشره.!!!!!!باور کن!!!!!!!! (-)
◊ قلاب (-)
◊ ثروت (-)
◊ نیای ضرر میکنی!؟ (-)
جستجـــــــــــو :
خبرنامــــــــــه :
نظر سنجــــــــی :
آمار وبــــــــــلاگ :
امروز :
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
بازدید كلیه :
كلیه ارسال ها :
كلیه نظر ها :
تمامی حقوق مادی و معنوی این قالب برای میهن بلاگ محفوض میباشد
ویرایش قالب توسط:زیبا
طراح و سازنده : علیرضا عسگری
یادداشتی از طرف خدا :[دوستانه , ]
به: شما
تاریخ : امروز
از: خالق
موضوع : خودت
من خدا هستم. امروز من همه مشكلاتت را اداره میكنم .
لطفا به خاطر داشته باش كه من به كمك تو نیاز ندارم. اگر در زندگی وضعیتی برایت پیش آید كه قادر به اداره كردن آن نیستی، برای رفع كردن آن تلاش نكن .
آنرا در صندوق( برای خدا تا انجام دهد) بگذار . همه چیز انجام خواهد شد ولی در زمان مورد نظر من ، نه تو !
وقتی كه مطلبی را در صندوق من گذاشتی ، همواره با اضطراب دنبال(پیگیری) نكن .
در عوض روی تمام چیزهای عالی و شگفت انگیزی كه الان در زندگی ات وجود دارد تمركز کن .
ناامید نشو ، توی دنیا مردمی هستند كه رانندگی برای آنها یك امتیاز بزرگ است.
شاید یك روز بد در محل كارت داشته باشی : به مردی فكر كن كه سالهاست بیکار است و شغلی ندارد.
ممكنه غصه زودگذر بودن تعطیلات آخر هفته را بخوری: به زنی فكر كن كه با تنگدستی وحشتناكی روزی دوازده ساعت ، هفت روز هفته را كار میكند تا فقط شكم فرزندانش را سیر كند.
وقتی كه روابط تو رو به تیرگی و بدی میگذارد و دچار یاس میشوی : به انسانی فكر كن كه هرگز طعم دوست داشتن و مورد محبت واقع شدن را نچشیده..
وقتی ماشینت خراب میشود و تو مجبوری برای یافتن كمك مایلها پیاده بروی : به معلولی فكر كن كه دوست دارد یكبار فرصت راه رفتن داشته باشد.
ممكنه احساس بیهودگی كنی و فكر كنی كه اصلا برای چی زندگی میكنی و بپرسی هدف من چیه ؟
شكر گزار باش .
در اینجا كسانی هستند كه عمرشان آنقدر كوتاه بوده كه فرصت كافی برای زندگی كردن نداشتند.
وقتی متوجه موهات كه تازه خاكستری شده در آینه میشی :
به بیمار سرطانی فكر كن كه آرزو دارد كاش مویی داشت تا به آن رسیدگی كند.
ممكنه تصمیم بگیری این مطلب رو برای یك دوست بفرستی : متشكرم از شما ، ممكنه در مسیر زندگی آنها تاثیری بگذاری كه خودت هرگز نمیدانستی!
نوشته شده در شنبه 10 مرداد 1388 و 04:29 ب.ظ توسط زیبا
ویرایش شده در شنبه 10 مرداد 1388 و 05:08 ب.ظ
زندگی خیلی طولانی نیست :[دوستانه , ]
همه ی عمر دیر میفهمیم..تو لحظه ها و دقیقه های اخر....وقتی عمر همه چیز داره تموم میشه.
مثل وقت هایی که ...
زندگی تو لحظه های از دست دادن شیرین میشه
یه لحظه افتاب تو هوای سرد غنیمت میشه
خدا تو موقع سختیها تنها پناهت میشه
یه قطره نور توی دریای تاریکی واست همه ی دنیا میشه
یه عزیز وقتی که از دست رفت برات همه کس میشه
پاییز وقتی که تموم شد به نظرت قشنگ و قشنگ تر میشه
نگاه كن پاییز به نفس نفس افتاده
هیچ کس مطمئن نیست که فردا رومی بینه یا نه....
امروز تمام چیزها و ادمهای دور و برت رو خوب ببین...
زندگی خیلی طولانی نیست
نوشته شده در پنجشنبه 1 مرداد 1388 و 05:55 ب.ظ توسط زیبا
ویرایش شده در - و -
همه چهار تا همسر دارن ! :[دوستانه , ]
روزی ، روزگاری پادشاهی 4 همسر داشت. ... او عاشق و شیفته همسر چهارمش بود. با دقت و ظرافت خاصی با او رفتار می کرد و او را با جامه های گران قیمت و فاخر می آراست و به او از بهترین ها هدیه میکرد. همسر سومش را نیز بسیار دوست می داشت و به خاطر داشتنش به پادشاه همسایه فخر فروشی می کرد. اما همیشه می ترسید که مبادا او را ترک کند و نزد دیگری رود. همسر دومش زنی قابل اعتماد، مهربان، صبور و محتاط بود. هر گاه که این پادشاه با مشکلی مواجه می شد، فقط به او اعتماد می کرد و او نیز همسرش را در این مورد کمک می کرد. همسر اول پادشاه، شریکی وفادار و صادق بود که سهم بزرگی در حفظ و نگهداری ثروت و حکومت همسرش داشت. او پادشاه را از صمیم قلب دوست می داشت، اما پادشاه به ندرت متوجه این موضوع می شد . روزی پادشاه احساس بیماری کرد و خیلی زود دریافت که فرصت زیادی ندارد. ....
نوشته شده در چهارشنبه 30 بهمن 1387 و 10:37 ق.ظ توسط زیبا
ویرایش شده در - و -
کلاغ :[دوستانه , ]
کلاغ لکه ننگی بود بر دامن آسمان و وصله ناجور بر لباس هستی و صدای ناهموار و ناموزونش خراشی بود بر صورت احساس. با صدایش نه گلی میشکفت و نه لبخندی بر لبی می نشست. صدایش، اعتراضی بود که در گوش زمین می پیچید.
کلاغ خودش را دوست نداشت و بودنش را. کلاغ فکر میکرد در دایره قسمت ، نازیبایی ها تنها سهم اوست و نظام احسن عبارتی است که هرگز او را شامل نمیشود. کلاغ غمگینانه گفت : کاش خداوند این لکه سیاه را از هستی میزدود و بالهایش را می بست تا دیگر آواز نخواند.
خدا گفت: " صدایت ترنمی است که هر گوشی آن را بلد نیست ، فرشته ها با صدای تو به وجد می آیند. سیاه کوچکم ! بخوان. فرشته ها منتظر هستند." و کلاغ هیچ نگفت.
خدا گفت:" سیاه چنان مرکب که زیبایی را از آن می نویسند و تو این چنین زیبایی ات را بنویس و اگر نباشی ، جهان من چیزی کم دارد ، خودت را از آسمانم دریغ نکن " و کلاغ باز خاموش بود.
خدا گفت:" بخوان برای من . بخوان این منم که دوستت دارم ، سیاهی ات را و خواندنت را"
و کلاغ خواند.این بار اما عاشقانه ترین آوازش را خدا گوش داد و لذت برد.
نوشته شده در پنجشنبه 3 مرداد 1387 و 03:07 ق.ظ توسط زیبا
ویرایش شده در پنجشنبه 3 مرداد 1387 و 03:07 ق.ظ
دانه ای که سپیدار بود... :[دوستانه , ]
دانه کوچک بود و کسی او را نمی دید. سال های سال گذشته بود و او هنوز همان دانه ی کوچک بود.
دانه دلش می خواست به چشم بیاید اما نمی دانست چگونه. گاهی سوار باد می شد و از جلوی چشم ها می گذشت. گاهی خودش را روی زمینه ی روشن برگ ها می انداخت و گاهی فریاد می زد و می گفت: « من هستم ، من این جا هستم. تماشایم کنید.»
اما هیچ کس جز پرنده هایی که قصد خوردنش را داشتند یا حشره هایی که به چشم آذوقه ی زمستان به او نگاه می کردند، کسی به او توجه نمی کرد.
دانه خسته بود از این زندگی ، از این همه گم بودن و کوچکی خسته بود . یک روز رو به خدا کرد و گفت: « نه، این رسمش نیست. من به چشم هیچکس نمی آیم. کاشکی کمی بزرگتر، کمی بزرگتر مرا می آفریدی.» خدا گفت: « اما عزیز کوچکم! تو بزرگی، بزرگتر از آن چه فکر می کنی. حیف که هیچ وقت به خودت فرصت بزرگ شدن ندادی. رشد ماجرایی است که تو از خودت دریغ کرده ای. راستی یادت باشد تا وقتی که می خواهی به چشم بیایی، دیده نمی شوی. خودت را از چشم ها پنهان کن تا دیده شوی.»
دانه ی کوچک معنی حرف های خدا را خوب نفهمید اما رفت زیر خاک و خودش را پنهان کرد. رفت تا به حرف های خدا بیشتر فکر کند.
سالهای بعد دانه ی کوچک، سپیداری بلند و باشکوه بود که هیچکس نمی توانست ندیده اش بگیرد؛ سپیداری که به چشم همه می آمد.
نوشته شده در پنجشنبه 19 اردیبهشت 1387 و 10:05 ق.ظ توسط زیبا
ویرایش شده در - و -
سال نو مبارک. :[دوستانه , ]
ای از تو دلم مانده غریبانه بیا این خانه تکاندیم ز بیگانه بیا یک عمر تمام چشم به راهت بودیم یک روز به مهمانیه این خانه بیا بهار رسیده است و شقایق های وحشی و گل های سفید نوروز سر از خاك بیرون آورده اند... با بهاران روزی نو رسیده است و ما و نوروز همچنان چشم به راه روزگاری نو. اكنون كه جهان و جهانیان مرده اند ، آیا وقت آن نرسیده است كه مسیحای موعود سر رسد و زمین و زمینیان را زنده گرداند ؟!... اللهم عجل لولیك الفرج.....آمین
نوشته شده در یکشنبه 4 فروردین 1387 و 11:03 ق.ظ توسط زیبا
ویرایش شده در - و -
:[دوستانه , ]
سلام دوست من . خوش آمدی.
نظرت راجع به وبلاگ من چیه ؟
*******
نوشته شده در یکشنبه 16 دی 1386 و 02:01 ق.ظ توسط زیبا
ویرایش شده در یکشنبه 16 دی 1386 و 02:01 ق.ظ
ما برای چی زنده ایم ؟؟؟!!!! :[دوستانه , ]
روزی دوستی از من پرسید برای چه زنده ای؟ گفتم برای هیچ.
از این حرف او كنجكاو شدم و این بار من از او پرسیدم تو به خاطر چه زنده ای؟
لبخندی زد و گفت: به خاطر كسی كه برای هیچ زنده است.
نوشته شده در دوشنبه 14 آبان 1386 و 09:11 ق.ظ توسط نگین
ویرایش شده در - و -
۲تا تبریک ویژه... :[دوستانه , ]
كم كم غروب ماه خدا دیده میشود صد حیف ازین بساط كه برچیده می شود در این بهار رحمت وغفران و مغفرت خوشبخت آنكسی است كه برچیده می شود... عید سعید فطر، عید آسودگی از آتش غفلت و رهیدگی از زنجیر نفس، بر میهمانان حضرت حق مبارك باد. 2تا تبریك دارم براتون . اول به خاطر فرا رسیدن عید سعید فطر و دوم هم به خاطر اینكه فردا تولد 2سالگی وبلاگ ماست و شما در جشن تولد مهمون ما شدید.امیدوارم تونسته باشیم مطالب خوبی رو تو این دو سال برای شما عزیزان در وبلاگمون قرار داده باشیم و نظرات شما تامین كرده باشیم. تو یكسال گذشته خیلی اتفاق ها افتاد.تلخ و شیرین.تلخش كه مربوط بود به اخلال در سیستم میهن بلاگ كه خیلی از وبلاگهای خوب از بین رفتن و شیرینش هم آشنایی با دوستان خوبی بود كه اگر این وبلاگ نبود هرگز حاصل نمیشد. از دو دوست عزیزم هم كمال تشكر را دارم. اول نگین دوست داشتنی من كه همیشه و در همه حال مخصوصا اون روزا كه من نمیتونستم به روز كنم نگذاشت چراغ وبلاگ خاموش بمونه. دوم هم از بهنام عزیز كه هیچ وقت ما رو تنها نگذاشت و همیشه با نظرات قشنگش یاریمون داد. امیدوارم تا عید فطر بعد و عید فطرهای بعد باز هم در كنار شما عزیزان باشیم و برای شما و به امید نظرات زیباتون به روز كنیم.
نوشته شده در جمعه 20 مهر 1386 و 04:10 ق.ظ توسط زیبا
ویرایش شده در جمعه 20 مهر 1386 و 08:10 ق.ظ
نماز، مانع عذاب :[دوستانه , ]
کنا عند رسول الله - صلی الله علیه واله - یوما، فقال : رایت البارحة عجایب فقلنا: یا رسول الله و ما رأیت حدثنابه فداک انفسنا و اهلونا و اولادنا (الی ان قال ...) قال - صلی الله علیه و اله - و رایت رجلا من متی قد احتوشته ملائکة العذاب فجائته صلوته فمنعته منه
عبدالرحمن بن سمره گفت : روزی خدمت رسول گرامی اسلام ( ص ) بودم ،حضرت فرمودند:من دیشب عجایبی دیدم . عرض کردم : یا رسول الله ! چه دیدید؟ برای ما بیان بفرمایید، جان و اهل و اولاد ما فدای تو باد! حضرت فرمودند: دیدم مردی از امت مرا که ملائکه عذاب او را محاصره کرده بودنددر این حال نمازش آمد و مانع ازعذابش شد
( مستدرک الوسائل ، ج 1، ص 183 )
نوشته شده در شنبه 31 شهریور 1386 و 10:09 ق.ظ توسط زیبا
ویرایش شده در - و -
مطالب قبلـــــــی ...
◊ ای گنجینه آخرین!...-
◊ درخت انار...-
◊ میلاد مسعود امام هادی (ع) بر شما مبارك باد....-
◊ عیدبر شما مبارك باد....-
◊ شكر...-
◊ سكوت...-
◊ نیایش...-
◊ تلفن...-
◊ عید فطر مبارک...-
◊ اگر یادتان بودو باران گرفت.دعایی به حال بیابان کنید......-
◊ یا حبیب من لا حبیب له......-
◊ شكر خدا ...-
◊ خدایا...-
◊ تعبیر خواب دیشب من!...-
◊ مبارك....مبارك...-