تبلیغات
اگر تنهاترین تنها شوم باز هم خدا هست. - دل نوشته های دوست

دل نوشته های دوست

پنجشنبه 19 دی 1387 03:07 ب.ظ

نویسنده : زیبا
ارسال شده در: عارفانه ها ،

عمه جان چه دل تنگم امشب ، دل تنگتر و سوخته تر از خیمه هایی که بوی سوختن هستی ام را در دشت افشانده اند . دل تنگ تر از آسمان که خون می گرید . دل تنگ تر از گودالی که بابای عزیزم را در آغوش گرفته است .

امشب پریشان تر از گیسوی توام . پریشان تر از کودکانی که در دشت گم شده اند . تشنه ام تشنۀ یک جرعه از لبخند پدر عطش زدۀ دستی که موی پریشان چنگ خورده ام را سامان بخشید .

عمه دلتنگم دلتنگ صمیمیت نگاه عمو ، آرامش سیمای برادرم اکبر ، دلتنگ بابا جان گفتن بابا ، هیچ کس نیست ، غربت مرا شانه های صبور آسمان هم نمی توان کشید .

می گویی گریه نکن . می گویی بی تاب نباش؟ چگونه نگریم که دمی از نگاهم دور نمی شود که برادرم اکبر از میدان برگشت ارغوانی و عرق گرفته و تشنه کام و به پدر گفت: آیا آبی هست تا کام تشنه ام را بنوازد . پدر جان سنگینی سلاح و عطش توان ایستادن از من گرفته است .

عمه جان سوختم از شرمساری بابا ، شرم بابا در مقابل خواهش برادرم ، در خود شکستم وقتی زبان خشکیده تر بابا کام اکبر را تشنه تر کرد.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -



فروش اینترنتی عطر