تبلیغات
اگر تنهاترین تنها شوم باز هم خدا هست. - مرا دریاب!

مرا دریاب!

یکشنبه 24 آذر 1387 09:32 ق.ظ

نویسنده : زیبا
ارسال شده در: عارفانه ها ،

باز هم امشب صدا در زندان حنجره ام محبوس مانده است


ای کاش فریادی از عمق جان تنگنای گلویم را می گشود


من با این همه بغض چه کنم؟


خدایا... در این دل شب تنها تو مونس صبور منی


تنها تو از دل طوفان زده ام خبر داری


و تنها تو محرم اشکهای سوزان منی


و من چه ناسپاسم که گاهی خود را بی کس و غریب می پندارم؟


در این سکوت سنگین


در این خلوت راز آلود سحر


تنها سیلاب اشک است که مرا با خود می برد


به کجا؟ نمی دانم!


فقط می دانم که سکوت از سر همدردی با دل من می شکند!


و اکنون هق هق من است که چاه شب را پر می کند


خدایا... تو خود گفته ای که در دل شکسته جای داری


خدایا... مرا دریاب و در حسرت وصالم مگذار


تو خود می دانی که مرا تاب جدایی نیست

تو خود گفته ای:


به من گو حاجت خود را اجابت می کنم آنی


طلب کن آن چه می خواهی مهیا کردنش با من


و من با تو از چه بگویم که تو ندانی و ناگفته نخوانی؟!


تو خود می دانی اسیر کدام حسرتم


و در سوز و گداز کدام اشتیاق مقدسم...


پس مرا از درگاه رحمتت نومید مکن


خدای خوبم... در این دل شب بر من رحمت آور و بر عزت آن رسول گرامیت


مرا به آستان خویش پذیرا باش


که من خود را به تو می سپارم


پس هر کجا می خواهی ببر


بر من هر آن چه دوست داری ببار


که فرمان از آن توست و تو فعال ما یشائی


مرا رها مکن که من دست بر آستان پاک ترین پاکان خواهم سود


و بر پیامبرت توسل خواهم جست


تو خود فرموده ای که دردمندان بر آستان رسولت عقده ی دل بگشایند


و من از عزیزی آموختم که بر درگاه رسولت دست شفاعت بگشایم


آن عزیزی که در مدح پیامبرت او را درمان دل درماندگان و غمدیدگان توصیف کرده


و آن وجود نازنین را  آرامش دل های خسته و شکسته نامیده است


و اکنون در این اندیشه ام که اگر رسول خدا چنین است تو که خدای رسولی...!


پس با قلب زخم خورده ی من چه خواهی کرد؟


من در اندیشه ی مرهم  زخم های خویشم


و به این سوداست که بر آستان مقدس پیامبر چنین خواهم گفت:


یا رسول الله... نسیم رحمتی بر هر دو عالم


مرا دریاب!

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 24 آذر 1387 10:56 ق.ظ



فروش اینترنتی عطر