تبلیغات
اگر تنهاترین تنها شوم باز هم خدا هست. - خاطرات ازدواج ( پرده اول)

خاطرات ازدواج ( پرده اول)

یکشنبه 10 آذر 1387 09:08 ق.ظ

نویسنده : زیبا
ارسال شده در: عارفانه ها ،

اول ذیحجه سالروز ازدواج حضرت زهرا و حضرت علی علیهما السلام مبارک

پدر رو به روی دختر نشسته و از خواستگار امروز صحبت میکند. تا امروز هر بار چنین خلوتی پیش آمده، دختر روی برگردانده و اینگونه به پدر اعلام کرده که جوابش منفی است.

فضا، فضایی است که در آن اراده مرگ و حیات دختر به دست پدر و برادران است. تا پیش از این دختر سرنوشتی جز زنده به گور شدن نداشته است.

اما امروز بزرگترین مرد عرب، پاسخ به خواستگار دخترش را مشروط به رضایت او قرار داده است.

این شکوفایی ارزش زن در یک خانواده است. دختر برخلاف موارد قبل، این بار در برابر خواستگاری مردی که خوش سابقه ترین انسان در تقوا و کمال بوده، سکوت میکند. و پدر با صمیمیت و یگانگی که با پاره تن خود دارد، رضایت او را در میان سکوت بلندش در میابد. بیرون میاید تا به علی علیه السلام جواب مثبت فاطمه را برساند.

(پرده دوم را در ادامه مطلب بخوانید.)

دختر رهبر جامعه، در اتاقی نشسته است. داماد و پدر در حال گفتگو در مورد جهیزیه هستند.

دختر حاکم اسلام، خواستگاران ثروتمندی داشته است. پیش از این مادرش به عنوان سرمایه دارترین زن قریش، تمام اموال خود را صرف تبلیغ دین خدا نموده است. مادر از دنیا رفته اما پشت پا زدن هایش به مال دنیا در گوشه ذهن دختر ثبت مانده است.

دختر خوب می داند که خواستگارش از مال دنیا بهره چندانی ندارد. می داند در آیین خدا، مهریه نماد محبت مرد به زن است. باید در مرد توانایی پرداخت باشد تا به محض مطالبه زن، آن را به او عرضه کند. داماد دارایی اش را اعلام کرده و پیامبر صلی الله علیه و اله دستور داده با فروش قسمتی از دارایی اش، مقدمات مجلس عروسی را فراهم کند.

نوبت دختر است که رضایت خود را از مهریه اعلام کند. دختر رو به پدر می فرماید: دختران دیگر هم مهریه شان سکه و اموال دنیاست. من می خواهم متفاوت باشم.

آن گاه فاطمه سلام الله علیها که حضور وحی را در این ازواج به روشنی حس می کند، می فرماید: می خواهم مهریه من شفاعت گنهکاران امت در روز قیامت باشد!




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -



فروش اینترنتی عطر