تبلیغات
اگر تنهاترین تنها شوم باز هم خدا هست. - با چراغ گرد شهر

با چراغ گرد شهر

سه شنبه 31 اردیبهشت 1387 08:05 ق.ظ

نویسنده : زیبا
ارسال شده در: عارفانه ها ،

از دیو دد ملول بودوبا چراغ گرد شهر میگشت.در جست وجوی انسان بود

گفتند ؛نگرد که ماگشته ایم وآن چه میجوئی یافت نمیشود

گفت میگردم؛زیرا گشتن از یافتن زیباتر است

وگفت قحطی است ؛نه قحطی آب ونان ؛که قحطی انسان.

بر آشفتند وبه کینه برخاستند وهزار تیر ملامت روانه اش کردند که ما را مگر نمیبینی که منکر انسانی؛چشم باز کن تا انکارت از میانه برخیزد

خنده زنان گفت ؛پیشتر که چشم هایم بسته بود هیاهو میشنیدم ؛گمانم این بود که صدای انسان است ...چشم که باز کردم اما همه چیز دیدم جز انسان  ....خنجر کشیدند و کمر به قتلش بستند وگفتند حال که نه ما انسانیم ...تو بگو این انسان کیست که ما نمیشناسیمش

گفت : آن که دریا دریا مینوشدو هنوز تشنه است...

آن که کوه را بردوشش میگذارد وخم بر ابرو نمی آورد...

 آن که نه او از غم که غم از او میگریزد...

آن که در رزمگاه دنیا جز با خود نمجنگد واز هر طرف که میرود جز او را نمیبیند...

آن که با قلبی شرحه شرحه تا بهشت میرقصد...

آن که خونش عشق است و قولش عشق...

آن که سرمایه اش حیرت است وثروتش بی نیازی ...

آن که سرش را میدهد ،آزادگیش را اما نه ....

آن که در زمین نمیگنجد ...در آسمان نیز....

آن که مرگش زندگی است ...

آن که خدا را .......

او هنوز میگفت که چراغش را شکستند وبا هزار دشنه پهلویش را دریدند

فردا اما باز کسی خواهد آمد

کسی که از دیو وددملول است

انسانش آرزوست

((کتاب پیامبری از کنار خانه ما رد شد؛عرفان نظر آهاری صفحه36))

 

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -



فروش اینترنتی عطر